محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
285
آثار عجم ( فارسى )
اطاقهاى تو بر تو نيز در اطراف آن هست و آن چهار درى كه گفتيم در چهار سمت عمارت است ، هر درى 5 ذرع و نيم ارتفاع و [ آن ] دو از سه 3 پارچه سنگ است ؛ يعنى دو اسطوانه ، بر پا داشتهاند و بالاى آنها ، يك پارچه سنگ ديگر كه مقرنس « 1 » كارى است ، نهادهاند ؛ و در ايوانى كه در سمت جنوب عمارت واقع شده ، يك پارچه سنگ بسيار بزرگ بلندى كه مكعّب است ، بر پاست و خطوطى بر آن سنگ در چند سطر ، به خطّ ميخى ، نقش نمودهاند ( 4 ) و در زير آن خطوط ، سلطان ابراهيم ، پسر شاهرخ در سنهء 826 هجرى كه آنجا آمده ، فرموده چند سطرى نقش كردهاند و آن اين است : " به تاريخ شوال سنهء ست و عشرين و ثمانمائه ، رايات نصرت آيات بندگان حضرت خلافت پناه ، پادشاه جهان ، اعدل خوانين ايران و توران ، معين الحق و السّلطنه و الدّنيا و الدّين ، ابو الفتح ابراهيم سلطان ، خلّد اللّه ملكه و سلطنته ، اين محلّ رفيع و مكان منيع را مضارب « 2 » خيام دولت و مراكز اعلام سلطنت گردانيد ؛ كمترين بندگان على الاطلاق كمال الدين ايتاق « 3 » [ 167 f ] - عفى اللّه عنه - كه از بندگان درگاه است ، به كتابت اين حروف ، شرف استفادت يافت ؛ " شعر غرض نقشى است كز ما بازماند * كه هستى را نمىبينم بقايى مگر صاحبدلى روزى به رحمت * كند در حقّ درويشان ، دعايى اين الاكاسرة الجبابرة الاولى * كنزوا الكنوز فما بقين و ما بقوا « 4 »
--> ( 1 ) . به ضمّ ميم و فتح قاف و سكون راء و فتح نون و سين در آخر ؛ جايى از عمارت را گويند كه به صورت قرناس ساخته باشند و قرناس به ضم قاف و كسر آن در لغت يعنى كوه و شتر را گويند و چون در مقرنسكارى ، اشكالى مثل دماغهء كوه و بينى شتر است ، لهذا مقرنس گويند . ( 2 ) . جمع مضرب است به كسر راء كه محل زدن و بر پا كردن است ؛ پس « مضارب خيام » ، يعنى مكانهاى زدن خيمهها . ( 3 ) . اين لفظ تركى است ؛ شايد اسم طايفه باشد و ندانستم ياء حطّى بر تاء قرشت مقدم است يا به عكس . ( 4 ) . يعنى كجايند خسروان سركش دل سخت سابق كه جمع كردند گنجها ؛ پس باقى نماندند آن گنجها و خودشان هم باقى نماندند . اين شعر از ابو الطيّب متنّبى است و در قصيدهاى است كه بعض آن را به حفظ داشتم .